تبلیغات
یار اسلام - داستانی آموزنده و کوتاه

داستانی آموزنده و کوتاه

سه شنبه 10 دی 1392 ساعت 07 و 21 دقیقه و 17 ثانیهنویسنده :

 
داستان کوتاه و آموزنده


پیرمردی هشتاد ساله، در یکی از روزها به احتباس ادرار (بند آمدن ادرار) دچار شد، پسرانش وی را برداشتند و به بیمارستان رساندند. پزشک هم برای وی سوند (Catheter) گذاشت که ادرارش خارج شد و دردهای پدر پایان یافت.

فرزندان به نزد پزشک رفتند و از ایشان به خاطر کاری که برای پدرشان انجام داده، تشکر و سپاس‌گزاری نمودند.

فرزندان به طرف پدرشان رفتند تا از حالش مطمئن شوند؛ اما او داشت به شدت گریه می‌کرد…

آنان نیز به وی دلداری و آرامش می دادند و به او می‌گفتند: مشکل حل شد، این گریه برای چیست؟!

اندکی آرام گرفت و سپس سبب گریه‌اش را این گونه بیان نمود:

پزشک یک بار به من کمک کرد و ما نیکی و بزرگواری اش را احساس کردیم و از او خیلی سپاس‌گزاری نمودیم…

اما هشتاد سال است که خداوند متعال با کرم و احسان و پرده‌پوشی اش و بدون نیاز به هیچ کاری، مرا مورد لطف قرار داده است و اما بزرگواری وی را هیچ گاه احساس نکردیم ….

منبع: سنت آنلاین

برچسب ها: داستانی کوتاه و آموزنده ، داستان کوتاه ، آموزنده ، پیرمردی هشتاد ساله ، بند آمدن ادرار ، پزشک ، خداوند ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 دی 1392 ساعت 07 و 35 دقیقه و 15 ثانیه

 
سه شنبه 10 دی 1392 ساعت 15 و 34 دقیقه و 51 ثانیه
__________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
____$$_______$$____$$$
____$________$$$____$$
____ _________$$$____$
_____________$$$
_____________$$$ ســـــــلام
____________ $$$
____________$$$
___________$$$ آّپـــــــــــــــــــــم
_________$$$$$
________$$$$$
______ $$$$$
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.